X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 23 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 09:36 ق.ظ

بامن اکنون چه نشستنها،خاموشیها،

باتو اکنون چه فراموشیهاست

چه کسی میخواهد من وتو ما نشویم

خانه اش ویران باد

من اگر مانشوم،تنهایم

تو گر ما نشوی

-خویشتنی

از کجا که من وتو شور یکپارچگی را در

شرق بر پا نکنیم

از کجا که من وتومشت رسوایان را وا نکنیم

من اگر برخیزم

تو اگر برخیزی همه بر می خیزند

من اگر بنشینم

تو ار بنشینی

چه کسی بر خیزد؟

چه کسی با دشمن بستیزد

چه کسی پنجه در پنجه ی هر دشمن دون آویزد

 دشتها نام تورا می گویند

کوهها شعر مرا می خوانند

 کوه باید شدوماند

رود باید شدورفت

دشت باید شدوخواند

 در من این جلوه ی اندوه زچیست؟

درتواین قصه ی پرهیز که چه؟

در من این شعله ی عصیان نیاز

درتو دمسردی پائیز که چه؟

 حرف را باید زد!

درد را باید گفت!

سخن از مهر من وجور تو نیست.

سخن ازمتلاشی شدن دوستی است

وعبث بودن پندار سرورآور مهر.

 سینه ام آینه ای ست،

با غباری از غم

توبه لبخندی ازاین آینه بزدای غبار

من چه می گویم ، آه...

با تو اکنون چه فراموشیها ،

با من اکنون چه نشستنها،خاموشیهاست

 تو مپندار که خاموشی من

هست برهان فراموشی من

 من اگر برخیزم

تو اگر برخیزی

همه بر می خیزند 

 

(حمید مصدق)

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo